
«با خود ميانديشيدم كه از دست دادن دو چشم و دو دست، نميتواند در برابر اراده آدمي مانعي تلقي شود و نبايد از پا نشست. اين بود كه برخاستم و به جدال با مشكلات و سختيها پرداختم تا توانستم با چيره شدن بر ناتواني جسميام ، تحصيلاتم را ادامه دهم.»
روزي كه به ديدار جانباز «سيدمحمدحسام آقاطاهري» رفتيم حدود نيم ساعت زودتر از وقت ديدار رسيديم و به رغم آنكه به دليل اين زودآمدن، هنوز خانواده آقاطاهري آماده گفتوگو نبودند اما بسيار با خوشرويي برخورد كردند. در طول مدت زمان مصاحبه نيز با صبر و بردباري به پرسشها پاسخ دادند و درخواستهاي همكار عكاسم را مبني بر گرفتن عكسهاي متعدد اجابت كردند.
آقاطاهري جانباز 70 درصد نابينا از هر دو چشم و قطع دو دست، است اما با همين شرايط جسمي توانسته است مدرك فوق ليسانس خود را بگيرد و به عنوان مربي پرورشي در مدرسهاي در منطقه 4 تهران فعاليت كند.
گفتوگوي فارس را با اين جانباز پرتلاش بخوانيد:
* روز جانبازيتان را چگونه معنا ميكنيد؟
روز جانبازي من، تولد دوباره بود. چرا كه در فضاي جديدي قرار گرفتم.
* روز تولد دوباره خود را به ياد داريد؟
بله! هفتم مهر 1365 بود.
* اين تولد چگونه رخ داد؟
من متولد 1345 هستم و در سال 64 به منطقه غرب كشور اعزام شدم كه بعد از حدود 10 ماه حضور در اين مناطق، بر اثر انفجار مين به افتخار جانبازي نايل شدم.
* تاحالا آرزو كرديد كه به جاي جانباز شدن، شهيد شويد؟
شهادت آرزوي نه تنها من بلكه آرزوي همه رزمندگان بود اما بعد از مجروحيت راضي به رضاي خدا بودم و با خود ميانديشيدم كه خواست خداوند اين بود كه به اين شكل جانباز شوم و ادامه فعاليت بدهم.
* پذيرفتن اين موضوع براي يك جوان 20 ساله چگونه بود؟
از دست دادن 4 عضو بدن كه مهمترين اعضاست براي يك نفر در اوج جواني، يك مقدار سنگين است اما فكر ميكنم اين يك معجزه براي اكثريت جانبازان به ويژه خودم است. يعني به قدري ساده و راحت با اين موضوع برخورد كردم كه هنوز هم باورم نميشود. انگار يك مسيري را طي كردم و بايد به اينجا ميرسيدم، انگار سير طبيعي مسير زندگي من بود كه طي ميشد.
* گفتيد كه وضعيت را راحت پذيرفتيد، بعد از آن براي ادامه مسير زندگي چه برنامهاي را در پيش گرفتيد؟
بعد از گذراندن مراحل بيمارستان و دوران نقاهت، با خود انديشيدم كه اكنون بايد چه كاري انجام دهم و آن زمان فكر كردم كه بهترين اقدام، ادامه تحصيل است. با خودم فكر كردم انسانها در هر شرايطي متناسب با وضعيت و موقعيت، مسئوليت دارند و من نيز اينگونه هستم به همين دليل به سمت ادامه تحصيل رفتم.
* ادامه تحصيل را در چه رشتهاي آغار كرديد؟
ديپلم رياضيفيزيك داشتم اما ادامه تحصيل در اين رشته با توجه به وضعيتم بسيار سخت بود به همين دليل تصميم گرفتم در رشته انساني ادامه تحصيل دهم. پس ياعلي (ع) را گفتم و به دنبال فراهم كردن شرايط رفتم. از سويي با توجه به قطع هر دو دستم بايد از حس شنوايي استفاده ميكردم. يكي از راهها استفاده از نوار كاست بود كه با همكاري خانواده و دوستان، آن دسته از كتابهايي كه نوار كاست داشت، تهيه و مابقي نيز توسط افراد خانواده و دوستان خوانده و ضبط شد و در نهايت نيز در سال 71 در در رشته زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه تهران قبول شدم.
* ورود به دانشگاه مرحله جديدي در زندگي شما بود، چگونه سپري شد؟
همينطور است. با ورود به دانشگاه دريچه جديدي به رويم گشوده شد. هم از نظر درسي و مواد آموزشي و هم از نظر مشكلاتي كه ميتوانست در مسير راه وجود داشته باشد اما خوشبختانه با كمك خانواده، اساتيد، دوستان و بعدها همسرم، توانستم اين مسير را طي كنم. اين 4 سال را سريع گفتم اما اين 4 سال پر از خاطرات تلخ و شيرين بود كه شيرينيهايش بيشتر بود.
*ادامه تحصيل هم داديد؟
در اسلام به تحصيل و كسب دانش تأكيد شده است به همين دليل سعي كردم تحصيل را ادامه دهم. البته در مقاطع بالاتر مشكلات بيشتر است و در هر حال در سال 76 در رشته زبان و ادبيات فارسي در مقطع كارشناسي ارشد ادامه تحصيل دادم.
*به دنبال كاركردن هم بوديد؟
سال 76 ، آموزش و پرورش آزمون جذب نيروهاي آزاد را برگزار ميكرد و با توجه به اينكه بر اساس تعاليم اسلام، انسان بايد آموختههاي خودش را به ديگران انتقال دهد، من نيز تصميم گرفتم در آزمون آموزش و پرورش شركت كنم كه البته آن سال مصادف با آشنايي با همسرم نيز بود كه با توجه به علاقه خودم و تشويق همسرم در آزمون آموزش و پرورش شركت كردم و رتبه دوم را به دست آوردم.
خيلي از افراد كه فكر ميكنند چون جانباز هستيم ما را به راحتي در ادارات ميپذيرند اما اينگونه نبود. 3 مرحله آزمون را با موفقيت پشت سر گذراندم و به وزارت آموزش و پرورش براي جذب نهايي رفتم كه آنجا عنوان شد چون نابينا هستم امكان جذب در آموزش و پرورش برايم وجود ندارد. آنها معتقد بودند كه نابينايان در كلاسداري مشكل دارند و شايد نتوانند موفق شوند. البته من نيز عنوان كردم كه موارد زيادي وجود دارد كه نابينايان موفق بودند. در نهايت در بخش پرورشي و مشاوره جذب شدم و از يكم مهر 76 به عنوان پرسنل رسمي آموزش و پرورش در سمت مربي پرورشي، تربيتي و مشاوره كارم را آغاز كردم.
* با دانشآموزان به راحتي ارتباط برقرار كرديد؟
بله! با دانشآموزان به راحتي ارتباط برقرار كردم. دانشآموزان بسيار با محبت و با علاقه هستند و كادر اجرايي مدرسه نيز بسيار با محبت و بدون ترحم برخورد ميكردند. در حقيقت اين مهرباني باعث شد كه يازده سال در يك مدرسه بمانم و جا دارد كه از تمام همكارانم در طول 11 سال در دبيرستان شريعتي تشكر كنم.
* حرف آخر
جانبازان بايد به اين نكته توجه كنند كه حضور آنها در پويايي، رشد و ترقي جامعه تأثير دارد و باعث تعالي جامعه، حفظ و تقويت ارزشها ميشود كه در نهايت تضميني براي انقلاب اسلامي ايران است.
.....................................................
آري
رازي كه خطركنندگان ميدانند
در بازي خون، برندگان ميدانند
با بال شكسته پركشيدن هنر است
اين را همه پرندگان ميدانند
گفتوگو از مريم عابديني
منبع : فارس